حسادت و تملّق روا نيست، جز درجستجوي دانش . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله] مهدويت از ديد گاه دين پژوهان غربي2(قسمت سوم) - طبيب عشق....
 مهدويت از ديد گاه دين پژوهان غربي2(قسمت سوم) - طبيب عشق....

+ مهدويت از ديد گاه دين پژوهان غربي2(قسمت سوم)

پنجشنبه 6 تير 1387 ساعت 3:26 عصر

دوقسمت قبلي


 شورش عليه "سلطنت‏بى‏رحم" ظالم، يعنى حکومت رم، در سال 65 - 70 ميلادى (که به ويرانى بيت المقدس و معبد دوم سليمان منتهى گرديد) و شورشى مجدد در سال 132 - 135 ميلادى (شورش بارکوخبا که منجر به نابودى واقعى يهوديت در فلسطين گرديد)، بدون شک حاوى عناصر مسيحايى بود . از آن پس، مسيحا باورى ترکيبى از اميد راسخ و تزلزل‏ناپذير به رستگارى نهايى، از يک سو، و از سوى ديگر، ترس از خطرات و عواقب فجيع شورشهاى مسيحاباورى مانند "فعال‏گرايى مسيحايى"، به اصطلاح مورخين، يا "مسيحا باورى نا به هنگام" به اصطلاح متکلمان بود .


آموزه‏هاى مسيحا باورى که طى نيمه دوم دوره‏ى معبد دوم سليمان از حدود 220 پيش از ميلاد تا 70 پس از ميلاد شکل گرفت (که دوره‏ى "بين دو عهد" ناميده مى‏شود) داراى انواع مختلفى بود و از دغدغه‏هاى ذهنى و معنوى محافل مختلف حکايت مى‏کرد . آموزه‏ها از اميدهاى سياسى دنيوى همچون شکستن يوغ حکومت‏بيگانه، احياى حکومت‏خاندان داوود (پادشاه مسيحا) و پس از سال 70 پس از ميلاد، گرد هم آمدن تبعيديان و بازسازى معبد سليمان گرفته تا مفاهيم مکاشفه‏اى، از قبيل پايان خارق‏العاده و فاجعه‏آميز "اين عصر" (از جمله روز قيامت)، بوجود آمدن عصر جديد، ظهور سلطنت آسمانى، احياى مردگان، آسمان جديد و زمين جديد را در بر مى‏گيرند . قهرمان اصلى مى‏تواند رهبرى نظامى باشد، يا "پسر داوود"، فردى سلطنتى، يا شخصيتى فوق طبيعى مانند "پسر انسان" که به نوعى مرموز بوده در برخى متون مقدس عبرى و نيز در متون مکاشفه‏اى جعلى ذکر شده است . بسيارى از علما معتقدند عيسى به خاطر بار سياسى اصطلاح مسيحا تعمدا از به کارگيرى آن خوددارى کرد (به ويژه اينکه از سلطنتى خبر مى‏داد که اين جهانى نبود) و اصطلاح غير سياسى "پسر انسان" را ترجيح داد . از سوى ديگر، کسانى که مسؤول تحرير نهايى انجيل متى بودند لازم دانستند شجره‏ى خانوادگى براى مسيح قائل شوند که ثابت کنند از تبار داوود است تا به موقعيت مسيحايى او مشروعيت‏بخشند، زيرا مشياح (mashiah) و به زبان يونانى کريستوس (Christos) بايد "پسر داوود" شناخته مى‏شد .
ضمنا، اين مثالها نشان مى‏دهند که ريشه‏هاى مسيحيت را بايد در بافت ناآرامى مسيحايى فلسطين يهودى در همان مقطع زمانى يافت . انديشه‏هاى مسيحايى نه تنها از طريق تفسير متون انجيل (مانند پشر در  ميان امت قمران و بعدها ميدراش  متعلق به يهوديت پيرو خاخامها) بلکه با "الهام" به افراد رؤيابين و برخوردار از قدرت مکاشفه به وجود آمد . سنت اخير در آخرين کتاب عهد جديد، کتاب وحى، به خوبى ترسيم شده است .


نوشته شده توسط : آسمون

دل نوشته ها [ نظر]