چيزي براي ابليس کمر شکن تر از اين نيست که دانشمندي در قبيله اي ظهور کند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله] مهدويت از ديدگاه دين پژوها غربي - طبيب عشق....
 مهدويت از ديدگاه دين پژوها غربي - طبيب عشق....
   1   2      >

در تعابير بعدى و به ويژه تعابير مدرن و سکولار مسيحاباورى، انديشه مسيحاى شخصى به طور فزاينده جاى خود را به عقيده‏ى " عصر مسيحايى" حاوى صلح، عدالت اجتماعى و عشق همگانى داده است . مفاهيمى که به راحتى مى‏توانند بعنوان تحولات پيش رونده، ليبرالى، سوسياليستى، آرمانى و حتى انقلابى مسيحاباورى سنتى، ايفاى نقش کنند . از اين رو طرح يهوديت اصلاح طلب امريکا در فيلا دلفيا (18۶9) به جاى اعتقاد به مسيحاى شخصى، ايمان خوش‏بينانه به ظهور يک دوره‏ى مسيحايى را جايگزين نمود که ويژگى آن "يکپارچگى همه‏ى انسانها به عنوان فرزندان خدا در اعتراف به يک خداى واحد" بود و "در تريبون پيتزبورگ" (7) (188۵)، از ايجاد "سلطنت راستى، عدالت، و صلح" سخن به ميان آمد . به نظر مى‏رسد نااميدى قرن بيستم از انديشه پيشرفت، حيات تازه‏اى به اشکال افراطى‏تر و آرمانى مسيحاباورى داده است .


در دوره‏ى بين دو عهد، همان طور که شاهد بوده‏ايم عقايد و آموزه‏هاى مسيحايى به اشکال مختلف شکل گرفت . مسيحا باورى به طور فزاينده‏اى با معادشناسى ارتباط يافت و معادشناسى قاطعانه تحت تاثير مکاشفه‏گرائى واقع شد . در عين حال، اميدهاى مسيحايى به طور فزاينده‏اى بر شخصيت‏يک منجى منفرد متمرکز گرديد . در مواقع تنش و بحران، مدعيان مسيحا (يا طلايه‏داران و مناديانى که خبر از ظهور آنها مى‏دادند) اغلب به صورت رهبران شورش ظاهر مى‏شدند . علاوه بر نويسنده‏ى کتاب اعمال (رسولان) باب ۵، جوزفوس فلاويوس (8) نيز چند نمونه از اين افراد را نام مى‏برد . علاوه بر اين، مسيحا ديگر نماد آمدن عصر جديد نبود، بلکه به نوعى انتظار مى‏رفت که آن را تحقق بخشد . از اين رو "تدهين شده‏ى خداوند" به "ناجى و رهائى‏بخش" و کانون آموزه‏ها و اميدهاى پرشورتر، و حتى کانون "الهيات مسيحايى" تبديل شد . براى مثال، مقايسه کنيد با معانى ضمنى تفسير پولس مقدس از کتاب اشعياى نبى باب ۵2، آيه 20 "و نجات‏دهنده [يعنى خدا] بر سرزمين اسرائيل وارد مى‏شود" و "نجات‏دهنده [يعنى مسيح] از سرزمين اسرائيل بر مى‏خيزد" (کتاب روميان، باب 11 آيه 2۶) .


نظر به اينکه بسيارى از يهوديان آواره تحت‏سلطه مسيحيان زندگى مى‏کردند که آن‏هم به معنى آزار و شکنجه از سوى مسيحيان و فشار مبلغين مذهبى بود، مجادله‏هاى الهياتى ناگزير بر محور موضوعات مسيح‏شناسى - يعنى مسيحايى - متمرکز بود . (آيا عيسى مسيح، مسيحاى موعود است؟ چرا يهوديان از پذيرش او خوددارى مى‏کنند؟ آيا علت آن کورى نفسانى است‏يا شرارت اهريمنى؟) چون در هر دو دين، تورات کتابى مقدس تلقى مى‏شد، مجادله اغلب شکلى تفسيرى به خود مى‏گرفت (يعنى هر کدام مدعى تفسير صحيح پيش‏گوئيهاى مربوط به مسيحا در کتاب مقدس بود) . [به مجادلات، مقاله‏اى در باب مجادلات بين يهود و مسيحيت مراجعه کنيد ]. على القاعده مسيحاباورى يهودى هرگز اميدهاى واقعى، تاريخى، ملى، و اجتماعى خود را رها نکرد و چندان تحت تاثير ماهيت "معنوى" آموزه‏هاى مسيحيت قرار نگرفت .


مجادله‏گران مسيحى، از نخستين پدران کليسا گرفته تا قرون وسطى و پس از آن، يهوديان را متهم به ماده‏گرايى پست و خشنى مى‏نمودند که باعث‏شده بود کتابهاى مقدس کاتا سارکا (9) را با چشم ظاهر بخوانند تا چشم باطن . شگفت اينکه، يهوديان اين انتقاد را تمجيد مى‏دانستند، زيرا از نظر آنها، در دنيايى رهايى نيافته که گرفتار جنگ، بى‏عدالتى، ظلم، بيمارى، گناه، و شونت‏بود اين ادعا که مسيحا آمده، کاملا بى‏معنى بود . در مناظره‏ى معروف بارسلونا (12۶3)، که به وسيله‏ى مبلغين مذهبى دومينيکن بر يهوديان تحميل شد و در حضور جيمز اول، پادشاه آراگون، برگزار گرديد، سخنگوى يهودى، تلمودى و قبالى بر جسته، (موسى ابن نحمن (10) ، (حدود 119۴ - حدود 1270)، صرفا کتاب اشعياى نبى باب 2 آيه ۴، را قرائت کرد و گفت که براى اعليحضرت مسيحى، عليرغم اعتقاد ايشان به اينکه مسيحا آمده، احتمالا امر دشوارى است که ارتش خود را منحل کند و تمام جنگجويان خود را به خانه بفرستد تا شمشيرهاى خود را به تيغه‏ى گاوآهن و نيزه‏ها را به داس بزنند .


در طول تاريخ يهوديت، بين دو نوع مسيحاباورى که قبلا به اختصار مطرح شد تنش وجود داشته است: نوع مکاشفه‏اى، با عناصر معجزه‏آسا و خارق‏العاده‏ى آن، و نوع "خردگرا"تر . در طول قرون وسطا مکاشفه‏هاى قديمى و معمولا انتسابى و تفاسير مسيحايى کتب مقدس استنساخ شدند و نمونه‏هاى جديدى توسط رؤيابينان و شيفتگان مسيحا خلق شد . نگرش خاخامها، حداقل نگرش رسمى آنان، معقول‏تر و سنجيده‏تر بود چرا که تعداد زيادى از طغيانهاى مسيحايى به فاجعه يعنى سرکوبى بى‏رحمانه به وسيله‏ى حاکمان غيريهودى منتهى شده بود . مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد مى‏ترسد و ترديدهاى خاخامها (که احتمالا ناشى از تجربه تلخ شورش بارکوخبا بود) در تفسير وعظ گونه کتاب غزل غزلها باب 2 آيه‏ى 7، نمودى روشن يافت: "من از شما، شما دختران بيت المقدس مى‏خواهم عشق مرا تحريک نکرده و او را بيدار نکنيد تا اينکه او بخواهد" - اين آيه حاوى شش دستور براى اسرائيل است: عليه حکومتهاى اين جهان شورش نکنند، به زور بر پايان روزها تاکيد نکنند . . . و براى بازگشت‏به سرزمين اسرائيل به زور متوسل نشوند . " در سطح بسيار نظرى‏تر، قبلا يکى از بزرگان تلمود اين چنين اظهر نظر نموده بود که "هيچ تفاوتى بين اين عصر و عصر مسيحا وجود ندارد جز ظلم حکومتهاى کافر نسبت‏به اسرائيل [که پس از آنکه اسرائيل مجددا آزادى خود را به وسيله‏ى يک پادشاه مسيحا به دست آورد، به پايان خواهد رسيد ]. "


موسى بن ميمون (11) (113۵18 - 120۴)، مرجع بزرگ قرون وسطا و فيلسوف و متاله، هر چند که در مجموعه‏ى اصول دين، ايمان به ظهور مسيحا را نيز بر شمرده است، اما همانگونه که در زير مى‏آيد، در اصول قانونى خود با احتياط حکم کرده است: "نگذاريد کسى تصور کند که پادشاه مسيحا بايد علائم يا معجزاتى را نشان دهد و نگذاريد کسى تصور کند که در دوره‏ى مسيحا روند عادى امور تغيير مى‏کند يا نظام طبيعت دگرگون مى‏شود . . . آنچه که کتاب مقدس در اين خصوص مى‏گويد بسيار مبهم است، و فرزانگان ما [نيز] هيچ روايت روشن و صريحى در خصوص اين مسائل ندارند . بيشتر [پيش‏بينى‏ها و روايتها] حکايت و داستان است، که مفهوم واقعى آنها فقط پس از وقوع حادثه آشکار مى‏شود . پس اين جزئيات، جزء اصول دين نيست و نبايد وقت‏خود را بر سر تفسير آنها يا محاسبه‏ى تاريخ ظهور مسيحا تلف کرد، زيرا اين مسائل نه ما را به عشق الهى رهنمون مى‏شوند و نه باعث ترس از او" . (تورات ميشنه، باب پادشاهان آيات 11 و 12) .


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط : آسمون

دل نوشته ها [ نظر]


اما انديشه‏ها و اميدهاى مسيحايى مى‏توانند براساس نگرشهاى "عقلانى" (يعنى غير رؤيائى) نيز باشند، به ويژه هنگامى که پيش‏گوئى‏هاى کتب مقدس شکل محاسبه و برآورد تاريخهايى را که ادعا مى‏شد در نمادگرايى مبهم متون به آنها اشاره شده است، به خود گرفت . شيفتگان مسيحا در يهوديت اغلب براساس کتاب دانيال، محاسبات خود را انجام مى‏دادند (درست همان‏طور که که منجى‏گرايان مسيحى آخرالزمان را از روى "تعداد چهارپايان" که در کتاب وحى باب 13، آيه 18 ذکر شده محاسبه مى‏کردند) . چون اميدهاى فراوان ناشى از اين محاسبات اغلب منجر به فاجعه (يا در بهترين حالت، سرخوردگى شديد) مى‏شد، خاخامهاى تلمود عبارات تندى در خصوص "کسانى که آخر الزمان [مسيحائى] را محاسبه مى‏کنند" داشتند .
يک سنت که احتمالا تحت تاثير کتاب زکريا بابهاى 3 و 4 است، ظاهرا معتقد به آموزه‏ى دو چهره‏ى مسيحايى بوده است، يکى فرد " تدهين شده‏ى" بسيار روحانى از خاندان هارون، و ديگرى مسيحايى سلطنتى از خاندان داوود . اين عقيده که مورد قبول امت قمران (که به فرقه‏ى بحر الحيت نيز مشهورند) بود، ظاهرا حاکى از آن است که اين چهره‏هاى مسيحايى مکمل به اندازه‏ى نمونه‏هاى نمادين که در راس نظم اجتماعى آرمانى و رهايى‏بخش قرار دارند ناجى و رهائى‏بخش نيستند . به نظر مى‏رسد که بازتاب‏هاى اين آموزه در تاکيد (ظاهرا بحث‏انگيز) نامه‏اى به عبريان در عهد جديد مبنى بر اينکه عيسى هم پادشاه بود و هم کشيش عالى مقام به چشم مى‏خورد . ظاهرا اين آموزه از قرون وسطى بر جاى مانده (کاملا معلوم نيست از طريق چه کانالهايى)، زيرا در بين قرائيمى‏ها نيز يافت مى‏شود .


تعبير ديگر از "مسيحاى دوگانه" در قرن دوم ميلادى و احتمالا به صورت واکنشى در برابر شکست فجيع شورش بار کخبا به وجود آمد . مسيحاى خاندان يوسف (يا افرايم) (5) - بازتاب احتمالى مضمون ده قبيله‏ى گمشده - در جنگ با نيروهاى ياجوج و ماجوج شهيد مى‏شود (مشابه يهودى براى، نبرد نهايى (6) بين نيکى و بدى در روز قيامت) پس او مسيحاى درد و رنج نيست‏بلکه مسيحاى جنگجويى است که مثل يک قهرمان مى‏ميرد و به دنبال او مسيحاى پيروز خاندان داوود مى‏آيد . اين نگرش مسيحاى دوگانه بيانگر دوگانگى بنيادى در مسيحا باورى يهوديت نيز هست (اما فقط به يهوديت محدود نمى‏شود) . قبل از ظهور مسيحا، بلاياى کيهانى، طبيعى، و آشوبهاى اجتماعى رخ مى‏دهد . اين مضمون يهودى، در مسيحيت‏به اين انديشه تغيير مى‏يابد که دجال، آزاد گذاشته مى‏شود تا پيش از بازگشت مسيح و شکست نهائى، بر جهان حکومت کند . بنابراين، هر گاه دردها و مصائب شديد در بين مردم يهود مشاهده مى‏شد، ممکن بود به عنوان فاجعه‏ى قبل از ظهور مسيح تلقى گردد . و اغلب هم همين گونه تلقى مى‏شد (و در زبان تلمود "درد تولد" عصر مسيحا نام داشت) . و خبر از وصال قريب الوقوع مسيحائى مى‏داد .


مفهوم وسيع‏تر مسيحاباورى به معناى آينده‏اى آرمانى لازم نيست که به معنى اعتقاد به يک ناجى خاص يا چهره‏اى رهائى بخش باشد . هر چند کتاب اشعياى نبى باب 11 و با ب 2 آيات 2 - 4 دنيايى آرام و آرمانى تحت‏حکومت‏خاندان داوود را مجسم مى‏کند . متن نظير آن کتاب ميکاه نبى باب 4، آيه 4 حتى حاوى عناصر معجزه‏آساى کمترى است و از سعادت زمينى سخن مى‏گويد که در آن هر کس در زير زير درخت انجير خود زندگى مى‏کند . اگر چه نگرش ارمياى نبى به آينده بر ابعاد اخلاقى نيز تاکيد مى‏کند - کتاب ارمياى نبى باب 31، آيات 30 و آيات بعد; باب 32، آيات 36 - 44 را مقايسه کنيد با "قلب جديد" و "قلب گوشتى" حزقيال نبى به جاى قلب سنگى سابق (کتاب حرقيال نبى باب 2 آيه 4، باب 11 آيه 19، باب 18 آيه 31، باب 32 آيه 9، باب 36 آيه 26) - اما از نظر او موهبت موعود اين است که "از دروازه‏هاى اين شهر [بيت المقدس] شاهان و شاهزادگانى وارد خواهند شد که بر تخت پادشاهى داوود نشسته‏اند و ارابه‏هاو اسبها آنها را به حرکت در مى‏آورند" (کتاب حزقيال نبى باب 17 آيه 25) . آنچه در اين متن قابل توجه است نه تنها آرمان اين جهانى مطرح شده در آن و طرح بيت المقدس بعنوان شهر پر جنب و جوش سلطنتى است، بلکه اشاره‏اى است که در آن به پادشاهان به صورت جمع صورت گرفته است . انديشه يک پادشاه ناجى مسيحايى هنوز شکل نگرفته است .


 


نوشته شده توسط : آسمون

دل نوشته ها [ نظر]


+ مهدويت از ديد گاه دين پژوهان غربي2(قسمت سوم)

پنجشنبه 6 تير 1387 ساعت 3:26 عصر

دوقسمت قبلي


 شورش عليه "سلطنت‏بى‏رحم" ظالم، يعنى حکومت رم، در سال 65 - 70 ميلادى (که به ويرانى بيت المقدس و معبد دوم سليمان منتهى گرديد) و شورشى مجدد در سال 132 - 135 ميلادى (شورش بارکوخبا که منجر به نابودى واقعى يهوديت در فلسطين گرديد)، بدون شک حاوى عناصر مسيحايى بود . از آن پس، مسيحا باورى ترکيبى از اميد راسخ و تزلزل‏ناپذير به رستگارى نهايى، از يک سو، و از سوى ديگر، ترس از خطرات و عواقب فجيع شورشهاى مسيحاباورى مانند "فعال‏گرايى مسيحايى"، به اصطلاح مورخين، يا "مسيحا باورى نا به هنگام" به اصطلاح متکلمان بود .


آموزه‏هاى مسيحا باورى که طى نيمه دوم دوره‏ى معبد دوم سليمان از حدود 220 پيش از ميلاد تا 70 پس از ميلاد شکل گرفت (که دوره‏ى "بين دو عهد" ناميده مى‏شود) داراى انواع مختلفى بود و از دغدغه‏هاى ذهنى و معنوى محافل مختلف حکايت مى‏کرد . آموزه‏ها از اميدهاى سياسى دنيوى همچون شکستن يوغ حکومت‏بيگانه، احياى حکومت‏خاندان داوود (پادشاه مسيحا) و پس از سال 70 پس از ميلاد، گرد هم آمدن تبعيديان و بازسازى معبد سليمان گرفته تا مفاهيم مکاشفه‏اى، از قبيل پايان خارق‏العاده و فاجعه‏آميز "اين عصر" (از جمله روز قيامت)، بوجود آمدن عصر جديد، ظهور سلطنت آسمانى، احياى مردگان، آسمان جديد و زمين جديد را در بر مى‏گيرند . قهرمان اصلى مى‏تواند رهبرى نظامى باشد، يا "پسر داوود"، فردى سلطنتى، يا شخصيتى فوق طبيعى مانند "پسر انسان" که به نوعى مرموز بوده در برخى متون مقدس عبرى و نيز در متون مکاشفه‏اى جعلى ذکر شده است . بسيارى از علما معتقدند عيسى به خاطر بار سياسى اصطلاح مسيحا تعمدا از به کارگيرى آن خوددارى کرد (به ويژه اينکه از سلطنتى خبر مى‏داد که اين جهانى نبود) و اصطلاح غير سياسى "پسر انسان" را ترجيح داد . از سوى ديگر، کسانى که مسؤول تحرير نهايى انجيل متى بودند لازم دانستند شجره‏ى خانوادگى براى مسيح قائل شوند که ثابت کنند از تبار داوود است تا به موقعيت مسيحايى او مشروعيت‏بخشند، زيرا مشياح (mashiah) و به زبان يونانى کريستوس (Christos) بايد "پسر داوود" شناخته مى‏شد .
ضمنا، اين مثالها نشان مى‏دهند که ريشه‏هاى مسيحيت را بايد در بافت ناآرامى مسيحايى فلسطين يهودى در همان مقطع زمانى يافت . انديشه‏هاى مسيحايى نه تنها از طريق تفسير متون انجيل (مانند پشر در  ميان امت قمران و بعدها ميدراش  متعلق به يهوديت پيرو خاخامها) بلکه با "الهام" به افراد رؤيابين و برخوردار از قدرت مکاشفه به وجود آمد . سنت اخير در آخرين کتاب عهد جديد، کتاب وحى، به خوبى ترسيم شده است .


نوشته شده توسط : آسمون

دل نوشته ها [ نظر]


+ مهدويت از ديد گاه دين پژوهان غربي2(قسمت دوم)

چهارشنبه 29 خرداد 1387 ساعت 9:50 عصر

قسمت اول از مقاله دوم


اصطلاح مشياح (mashiah) در اين مفهوم خاص معادشناختى در کتب مقدس عبرى يافت نمى‏شود . کتاب اشعياى نبى باب 45، آيه 1; کوروش دوم پادشاه ايران را "تدهين شده‏ى" خداوند مى‏خواند زيرا به وضوح وسيله‏اى برگزيده از جانب خداوند بود که اجازه داد تبعيديان بنى‏اسرائيل از امپراطورى بابل به بيت المقدس باز گردند . چه بسا فرد با به کارگيرى اصطلاحات متاخرتر، از لحاظ فنى، در انتساب تاريخى رويدادها، دچار خطا شده، و متون مقدسى را که عصرى طلايى در آينده، گرد هم آمدن تبعيديان، بازگشت‏خاندان داوود، بازسازى بيت المقدس و معبد حضرت سليمان، دوره‏ى صلح که در آن گرگ و بره کنار هم قرار مى‏گيرند و غيره را پيش بينى مى‏کنند به عنوان "مسيحا باورى" توصيف کند .


اين گونه است که ماهيت مسيحا باورى در دوره‏هاى رنج و ناميدى شکل مى‏گيرد و شکوفا مى‏شود . وضعيت موجود مطلوب، نيازمند منجى نيست اما بايد تداوم يافته يا تجديد شود (مثلا با آيينهاى تجديد کننده‏ى دوره‏اى يا چرخه‏اى) . هنگامى که وضعيت موجود کاملا نامطلوب باشد، مسيحا باورى به عنوان يکى از پاسخهاى ممکن مطرح مى‏شود: اطمينان به يک نظم مطلوب طبيعى، اجتماعى، و تاريخى (و اين اطمينان در اسرائيل بسيار قوى بود، زيرا مبتنى بر وعده‏ى خداوند بود که در زمره‏ى تعهدات ازلى وى جاى گرفته بود) که در افق آينده‏اى آرمانى خود را نشان مى‏دهد . همان طور که در شرحهاى انجيل به وفور يافت مى‏شو، قبلا در دورانهاى مذکور در انجيل وضعيت موجود عموما نامطلوب تلقى مى‏شد (پادشاهان ظالم و گناهکار، تجاوزات دشمن، شکست‏ها) و در نتيجه انديشه‏هاى مربوط به نظم آرمانى تحت فرمانروايى آرمانى خاندان داوود شروع به تبلور کرد .


با ويران شدن نخستين معبد سليمان (587/586 پيش از ميلاد)، تبعيد بابليها، و بازگشت متعاقب به سرزمين اسرائيل تحت فرمانروايى کورش، که "اشعياى دوم" آن واقعه را به عنوان نظام مسيحايى گرامى داشته است، گرايش به نگاه به سوى کاميابى آينده شدت يافت . اما اين نجات "مسيحايى" به ياس غم‏انگيزى تبديل شد . آزار و اذيت‏شديد تحت‏حکومت آنتيوخس (1) چهارم (از 175 تا 163 پيش از ميلاد) فرمانرواى سلوکيه در سوريه نيز منجر به ظهور اميدهاى مسيحايى مربوط به آخرت گرديد، همانگونه که کتاب دانيال که تدوين آن عموما به همان زمان بر مى‏گردد گواه بر آن است . اما نجات بزرگ ناشى از پيروزى مکابيان نيز، در دراز مدت، به ياسى غم‏انگيز تبديل شد .


 


نوشته شده توسط : آسمون

دل نوشته ها [ نظر]


+ مهدويت از ديد گاه دين پژوهان غربي2

يکشنبه 26 خرداد 1387 ساعت 8:23 عصر

مقدمه
 در يادداشت هاي قبلي مرورى بين فرهنگى بر مفهوم و عقيده مسيحاباورى در اديان مختلف، به ويژه در مسيحيت را ارائه نموديم، مقاله حاضر به تبيين مسيحاباورى در سنت‏يهود مى‏پردازد و مقاله سوم به ترسيم سيماى مهدويت در اسلام از ديدگاه اسلام‏شناسان غربى مى‏پردازد.


مسيحاباورى در يهوديت
اصطلاح مسيحا باورى بر نهضت، يا نظامى از عقايد و نظرات دلالت مى‏کند که محور آن انتظار ظهور يک مسيح (برگرفته از ، يعنى "خود تدهين شده") است . فعل عبرى مشاح
mashah يعنى تدهين اشياء يا افراد با روغن در موقع مناسب براى اهداف مقدس و علاوه بر آن براى اهداف معمول دنيوى . شکل فاعلى اين واژه در مورد هر کسى که رسالت‏خاصى از سوى خدا داشته به کار رفته است (يعنى، فقط شامل پادشاهان يا کشيشهاى والا مقام نبوده)، گر چه واژه‏ى تدهين شده صرفا استعارى است (پيامبران، اسقفهاى اعظم) و در نهايت، مفهوم ضمنى ناجى يا نجات دهنده‏اى را که در آخر زمان ظهور خواهد کرد و سلطنت‏خداوند، بازگشت اسرائيل، يا هر حاکميتى را که وضعيتى آرمانى براى جهان تلقى شده است‏با خود خواهد آورد، يافته است .
اين گسترش معنايى خاص ناشى از اين اعتقاد يهود بود که نجات نهايى اسرائيل، اگر چه ساخته و پرداخته خداوند است اما، به عهده‏ى سلاله‏اى از خاندان سلطنتى داوود بوده، به وسيله‏ى او تحقق خواهد يافت . او . "پسر داوود"، بهترين فرد تدهين شده پروردگار خواهد بود . به اين ترتيب، واژه‏ى مشياح
mashiah از بافت‏يهودى اوليه‏ى خود، خارج شده کاربردى عمومى يافت و به گرايش‏ها يا اميدهايى نسبت‏به شخصيتى آرمانى يا از جهاتى ديگر نسبت‏به نجات جامعه و جهان دلالت مى‏کرد . به نظر مى‏رسد که واژه‏ى مسيحا باور که گاه خصلت‏بازگشتى دارد (نشانه بهشت گمشده يا بهشت‏بازيافته)، بدين معنا که بازگشت گذشته و عصر طلايى گمشده را مجسم مى‏کند . اين واژه در موارد ديگر آرمانى‏تر به نظر مى‏رسد، به اين معنا که وضعيتى تکاملى را به تصوير مى‏کشد که نظير آن قبلا هرگز نبوده است ("آسمانى جديد و زمين جديد") ; مسيحا فقط روزهاى گذشته را احيا نمى‏کند بلکه "عصر جديد"ى را به همراه مى‏آورد .


ادامه دارد...


نوشته شده توسط : آسمون

دل نوشته ها [ نظر]


3قسمت قبلي


با يکسان تلقى کردن بنده‏ى رنجديده در کتاب اشعياى نبى باب ۵3 با عيسى مسيح، ويژگى جديدى در مسيحا باورى عهد جديد مطرح شد . در انجيل مرقس باب 9، آيه 12 آمده است که "در باره‏ى پسر انسان نوشته‏اند که بايد رنجهاى فراوانى را متحمل گردد و به گونه‏اى تحقيرآميز با او رفتار شود" (مقايسه کنيد با کتاب اشعياى نبى باب ۵3، آيه 3). کتاب اعمال رسولان باب 8، آيه 32; مصداق آيات 7 - 8 باب ۵3 کتاب اشعياى نبى را صريحا عيسى مسيح مى‏داند، و در کتاب اول پطرس باب 2، آيات 22 - 2۴ ذکر شده يا اشاره شده که بخشهايى از کتاب اشعياى نبى باب ۵3 به او اشاره دارند . به نظر مى‏رسد که اين يکسان‏انگارى، خلقت آغازين عيسى مسيح (يا احتمالا ظهور کليساى اوليه) باشد .
بنابراين، مسيح‏شناسى عهد جديد از ويژگيهاى بسيار فراوانى بهره مى‏گيرد که بر گرفته از مسيحا باورى يهود است . در عين حال، بعد جديدى را هم به آن مى‏افزايد و آن، اين ديدگاه است که اگر چه مسيح قبلا به شخصه اميدهاى مسيحا باورى را تحقق بخشيده است، اما قرار است که باز گردد تا اين اميدها را به تحقق نهايى‏شان برساند .
مسيحا باورى (مهدويت) در اسلام :


 عقايدى مشابه بازگشت مجدد مسيح را مى‏توان در اسلام نيز يافت، که احتمالا ناشى از تاثير مسيحيت است . اگر چه قرآن خداوند را قاضى روز قيامت مى‏داند، روايات اسلامى پس از آن، حوادث مقدماتى خاصى را قبل از آن روز معرفى مى‏کند . نقل شده که محمد گفته است اگر فقط يک روز از عمر جهان باقى مانده باشد به قدرى طولانى مى‏شود که فرمانروايى از اهل بيت پيامبر بتواند تمام دشمنان اسلام را نابود کند .
اين فرمانروا مهدى نام دارد، يعنى "کسى که به حق هدايت‏شده است . " روايات ديگر مى‏گويند او جهان را پرا از عدل و داد مى‏کند همان گونه که در حال حاضر پر از گناه است که انعکاس واضح مکتب سلطنتى قديم است . برخى مهدى را همان مسيح (به عربى، عيسى) مى‏دانند که قرار است‏با ظهور خود قبل از آخر زمان، دجال (فريبکار)، مسيحاى دورغين يا ضد مسيح را نابود کند . اين روايات به وسيله‏ى بنيانگذاران سلسله حاکمان جديد و ساير رهبران سياسى يا مذهبى و به ويژه در ميان شيعه، به کار گرفته شده‏اند . آخرين نمونه‏ى آن رهبر شورشيان، محمد احمد سودانى بود که از سال 1883 به طور موقت نفوذ انگلستان بر اين منطقه را از بين برد .


نهضتهاى "بومى پرست‏گرا" (9) :.
به دلايلى مفهوم مسيح باورى براى توصيف چند فرقه "بومى‏پرست" در نقاط مختلف جهان که در پى نزاع بين مسيحيت استعمارگر و اديان بومى به وجود آمده‏اند، به کار رفته است . اما به پيروى از ويتوريو لانترتارى (10) (19۶۵)، بايد بين نهضتهاى مسيحا باورى و نهضتهاى پيامبران تمايز قائل شد . او مى‏گويد "عيسى" ناجى منتظر است و "پيامبر" کسى است که آمدن کسى را که قرار است‏بيايد اعلام کند . خود پيامبر پس از رحلت مى‏تواند "مسيحا" باشد و انتظار رود که به عنوان يک ناجى باز گردد، يا اينکه، خود پيامبر با استناد به يک اسطوره‏ى مسيحايى سابق، خود را پيامبر مسيحا اعلام کند " (پاورقى ص 2۴2).
نمونه‏ى اين گونه نهضتها در تمام نقاط بومى جهان مشهود است . در همين قرن شانزدهم، امواج پى در پى قبايل توپى (11) در برزيل، در جستجوى "سرزمين بدون شيطان" که مبتنى بر مسيحا باورى بود، به ساحل بائيا (12) رفتند . گفته شده مهاجرت ديگرى از اين قبيل براى يافتن "سرزمين ابديت و آرامش جاودانى" منجر به ظهور عقيده‏ى الدورادو (13) در بين مردم اسپانيا گرديده است . مهاجرتهاى مشابهى در قرنهاى بعد به رهبرى نوعى پيامبر رخ داده که به عنوان "خداى انسان گونه" (1۴) يا "نيمه خدا" (1۵) توصيف شده و منظور از آن جادوگران قبايل بومى است که براى بوميان، رهبران مذهبى و صور تناسخ يافته‏ى قهرمانان بزرگ اسطوره‏اى در سنت‏بومى و اعلام کنندگان دوران تجديد تلقى مى‏شدند .


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط : آسمون

دل نوشته ها [ نظر]


+ مهدويت از ديدگاه دين پژوهان غربي1(قسمت سوم)

چهارشنبه 15 خرداد 1387 ساعت 9:9 عصر

اشاره


يهوديت


مسيحيت:
مسيحيت اوليه بسيارى از نظرات يهوديت را در خصوص مسيح موعود پذيرفته، آنها را در مورد عيسى مسيح به کار مى‏برد . مسيح موعود در زبان يونانى به
Christos ، يعنى مسيح، ترجمه شده است، بدين وسيله عيسى مسيح را با اميدهاى مسيحايى يهوديت‏يکسان تلقى کرده است . انجيل متى تفسير اين عبارت را در کتاب اشعياى نبى باب 9، آيه 1 (نسخه انگليسى باب 9، آيه 2) "کسانى که در تاريکى راه مى‏پيمايند، شاهد نور عظيم خواهند بود"، در عيسى مسيح متحقق دانسته است (انجيل متى باب 4، آيات 14 - 18). نقل شده که کتاب ميکاه نبى باب 5، آيه 1 (نسخه‏ى انگليسى باب 5 آيه 2) تاييد مى‏کند که مسيح در بيت اللحم به دنيا مى‏آيد (انجيل متى باب 2، آيه 6). آيه 9 از باب 9 کتاب زکرياى نبى به عنوان پيش بينى ورود عيسى مسيح به بيت المقدس تفسير شده است (انجيل متى باب 21، آيه 5) و اگر داستانى که انجيل متى روايت کرده صحيح باشد، به معنى آن است که عيسى مسيح خواسته است‏خود را مسيح موعود معرفى کند .
آيه 7 باب 2 مزامير ("تو پسر من هستى") در ارتباط با غسل تعميد عيسى مسيح نقل شده يا حداقل تلويحا به آن اشاره دارد (انجيل متى، باب 3، آيه 17; انجيل مرقس باب 1، آيه 11; انجيل لوقا باب 3، آيه 22). (اما مسيح موعود در يهوديت پسر خدا تلقى نمى‏شد) . از کتاب مزامير داود باب 110، آيه 1 براى اثبات اين امر استفاده مى‏شود که مسيح موعود نمى‏تواند پسر داوود باشد (انجيل متى باب 22، آيه 44) ; بخشهاى ديگر باب 10 مزامير داود مؤيد تفسير باب 5، 6 و 7 کتاب عبدانيان است . اما عهد جديد، مسيحا باورى سياسى مذکور در مزامير سليمان را رد مى‏کند . عيسى مسيح از قبول پادشاهى خوددارى کرد (انجيل يوحنا، باب 6، آيه 15) ; او در برابر پيلات (8) اعلام کرد: "پادشاهى من متعلق به اين جهان نيست" (انجيل يوحنا باب 18، آيه 26). با وجود اين او را متهم نمودند که ادعاى "پادشاهى يهود" را نموده است (انجيل يوحنا باب 19، آيه 19).
با اين حال، اگر چه عهد جديد تصريح مى‏کند مسيح موعود پسر خداست، اما از عنوان "پسر انسان" نيز استفاده مى‏کند . طبق اناجيل، عيسى مسيح اين عبارت را در مورد خود به کار مى‏برد که در چند مورد احتمالا فقط به معنى "انسان" يا "اين بشر" بوده است (انجيل مرقس باب 2، آيه 10، انجيل متى باب 11، آيه 8، و نظير آن; انجيل متى باب 8، آيه 20 و نظير آن). در چند متن به آمدن پسر انسان در آخر الزمان اشاره شده است (انجيل متى باب 24، آيه 27; باب 24، آيه 37; انجيل لوقا باب 18، آيه 18; باب 18، آيه 23; باب 18، آيه 69; انجيل متى باب 10، آيه 23; انجيل مرقس باب 13، آيه 26) ; اينها حاکى از همان تفسير دانيال باب 7، آيه 13 کتاب دانيال نبى هستند که در کتاب اول خنوخ و کتاب دوم اسدرا نيز آمده است اما حاوى عنصر ديگرى هم هستند که به موجب آن، عيسى مسيح است که براى بار دوم به عنوان قاضى جهانيان باز مى‏گردد . گروه سوم منابع مطرح کننده "پسر انسان"، اشاره‏اى تلويحى به رنج و مرگ مسيح دارند که گاه احياى او را نيز مطرح مى‏کنند (انجيل مرقس باب 8، آيه 31; باب 9، آيه 9; باب 9، آيه 31; باب 10، آيه 33; باب 14، آيه 21; باب 14، آيه 21; باب 14، آيه 41; انجيل لوقا باب 22، آيه 48 و غيره). اين آيات، ديدگاه رنج مسيح را مطرح مى‏کنند که در مسيحا باورى يهود کاملا ناشناخته نيست اما هرگز ارتباطى به پسر انسان ندارد .(اگر پسر انسان يهود، گاه "بنده‏ى خدا" توصيف شده باشد فصل مربوط به رنج‏بنده، در کتاب اشعياى نبى باب 53 هرگز در مورد او صدق نمى‏کند) . در انجيل يوحنا، پسر انسان در بيشتر موارد خدائى است که به صورت پادشاه و قاضى توصيف شده، و ضمنا موجودى ازلى در بهشت نيز تلقى مى‏شود .(انجيل يوحنا باب 1، آيه 51; باب 3، آيه 23; باب 8، آيه 28) ; کتاب عبرانيان باب 2، آيات 6 - 8 باب 8 مزامير داود را، که در آن "پسر انسان" در اصل به معنى "انسان" بوده، اشاره به عيسى مسيح مى‏داند، در نتيجه مفهومى معاد شناختى به اين عبارت مى‏بخشد .


ادامه دارد...


نوشته شده توسط : آسمون

دل نوشته ها [ نظر]


   1   2      >